|
|
|
|
|
با سلام و درود و اینا خدمت شما دوستان عزیز و محترم و گل و گلاب و ... ( تعجب نکنید من این قدرا مودب نیستم ، گفتم دم سال نو کمی تحویلتون بگیرم ) الان دقیقا ساعت ۱:۲۷ بامدادٍ و بلوا احتمالاْ خوابه و من ـ غوغا ـ به صورت انفرادی آمده ام حلول سال نو را از طرف خویشتن و بلوا به شما دوستان عزیز و دلبند و اینا تبریک و تهنیت عرض نمایم . در مقابل از شما مهربانان می خواهم برای عزیز تازه از دست رفته ی بلوا ( مودم دوست داشتنی اش ) طلب آمرزش کرده ، ضمناْ جهت احیای مودمی دیگر اقدام به جمع آوری کمک های نقدی نمایید . ـ با تشکر ـ و اما از هر چه بگذریم از این ( به صورت دسته جمعی ) نخواهیم گذشت ، چرا که چنانچه از این ( کدووم ؟!) بگذریم ، مطمئنا عقده ای خواهیم گشت . خب این که ما اصول آدم های از دنیا عقب ی هستیم ، درست . این که ما مطالب شانصد سال پیش را امروز بر شنگولستان جاری می کنیم ، قبول ... ولی خداییش شما بگویید این درست است ؟!!! خب الان می گم کدوم ... یک روزی بود ، روزگاری بود ، یک بنده ی خدا ولنتاینی بود _ که اگه نبود ، معلوم نبود جوانان این مملکت باید چیکار می کردن _ شونصد سال پیش به دنیا اومد و اندکی بعد در گذشت . ( ما به ایناش کاری نداریم . ) خلاصه بعد از این شونصد سال ( یا از همون شونصد سال پیش ) مردم تصمیم گرفتند که یه روز عقشولانه ای ایجاد کنن ( البته ما به ایناش کاری نداریم . ) در این روز عقشولانه که اتفاقاً روز تولد جناب ولنتاین هم بود ، آدم هایی که به هم عشق می ورزند ( یا نمی ورزند ) به هم کادو می دهند . ( که ما به ایناش کاری نداریم . ) و پس از کادو دادن هی حرص می خورن و می گن الهی این همه پولی که خرج کادوت ( یا کادوتون ) کردم کوفتت ( یا کوفتتون ) بشه .( ما به اینش هم کاری نداریم .) ما به اینش کار داریم که این کادوهای عقشولانه را از محل هایی تهیه می کنن که نامش فروشگاه است ، که بعضی از آدم ها هم بهش می گن مغازه . و این فروشگاه یا مغازه چیزی دارد شیشه ای ، « ویترین » نام !!! در آن روزهای عقشولانه تمام ویترین های دنیا قرمز و قلبولی می شوند و هر چیزی که قرمز است قیمتش به سمت بی نهایت میل می کند و درد من و بلوا دقیقاً همین جاست . چون ما قشر فقیر و سر خورده ی جامعه مجبور شدیم به علت کوفت نمودن اخته ی « قرمز » در آن ایام مبارک ، مبلغ هنگفتی را ، فقط و فقط به علت رنگ قرمز اخته ی نامبرده ، خرج این شکم کارد خورده کنیم . ( بسوزد پدر این سوسول بازی ها !!!! ) |
||
|
|
|
|
|
درود بر تمامی شنگولان از دوری شما عزیزان دل قلب ما همچون اسفنجی می باشد چلانده شده با شد که این آپ جدید دل ما و شما را شاد گرداند. هر چه بر مخلیه ی مبارک فشار آوردیم که چه کنیم تا نظرات این شنگولستان نامه فزونی یابد به نتیجه ای جز دیر به دیر آپ کردن نرسیدیم و ذهنمان بیشتر از این فتوا نداد(اگه شما پیشنهادی دارید به گرمی پذیرا می باشیم) بعد دیدیم نه بابا اینجا نظر نداره اما بازدید کننده داره اونهم ایییییییییییییییییییییییییین همه اما چون این وجود های گرانمایه همچون ما از برملا شدن اسامی خود هراس بر خود راه می دهند از هر گونه مدرکی مبنی بر شنا ساندن خود پریز می نمایند .فطیر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اما سراسر از ما درخواست می شه که آپ کنیم تا افرادی بس کثیرالتعداد را از خماری د ربیاوریم. به موجب امتان خاطر شما گلهای بهشتی این شنگولستان تصمیم گرفتیم متنی بنویسیم داخل دل رونده به شکلی که کف از دهانتان سرازیر شود. در پی این هدف متعالی در محیطی سرشار از اکیاس(منظور جمع مکسر کیس است)جدید و متنوع قرار گرفته بودیم و همینطور از ذهن مبارک تراوشات بیرون میدادیم که ناگهان یکی از برادران عزیز که اینجانبان پیش او لو رفته می باشیم برای تشکر از تمجیدات و تعریفاتی که ما در موردسپشان نموده بودیم به سمت ما امد و به قول اساتید محترم کنسانتره ی فکری ما را بر هم زد و تمام ذهنیات قشنگ و مامانی ما را همچون ابری که بالای سر شخصیت های کارتونی می گذاشتند فوت نموده و از بین برد و ما در پی راه یافتن به سرویس خوکشل که معرف حضور همه ی شما هست به سر ایستگاه رفتیم تا از دیدن جمال روی مبارک این گاری تندرو جا نمانیم. به همه ی شما مژده می دیم که اون مطلب باحال رو تموم کنیم و بعد بنویسیم واسه اینکه شما رو منتظر و مشتاق نگه داریم اسمشو مثه این تیزر های فیلم سینمایی میگیم (البته متن ما مثل اون فیلمهایی که فقط تبلیغشون خوبه نیستا) عنوان اینه the best day in shangoolestane ma بعد از گذشتن یک ماه و اندی شنگولان محترم راه افتادند و دیگه کمتر کیف سامسونت دیده میشه و دیگه کمتر مویی توی سر شنگولها وجود داره که چیزی به عنوان ژل روی اپسیلون اپسیلون اونها نباشه.القصه ما فعلا سعی داریم بهشون بفهمونیم که ای برادر ای خواهر لطفا از پوشیدن کفشهای تخ تخی جدا خود داری کنید (فکر کن تو تو کتاب خونه نشسته باشی و هی یه نفر بیشتر از اینکه رو زمین راه بره رو اعصاب تو راه بره)حالا خواهران باز یه چیزی دیگه برادران یه کمی باید مراعات کنن (خدایی خیلی تابلو مخصوصا اگه دیر تر بیان سر کلاس) یکی دیگه از تبعات گذشت زمان گرایش شدید شنگولان به کارهای گروهی و مشترک می باشد ...
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
سلام! سلام! سلام! بابا اومدیم به خدا اومدیم.البته واقفیم که خدای متعال صبر ایوب به شما عطا فرموده که از عهده ی توانایی تحمل این دوری بس ناگوار برآمده اید.اینجانبان از آنجایی که ذهنمان را فقط و فقط مسائلی چون سلامتی شما بزرگواران درگیر کرده آپ ننمودیم تا دل دردهای ناشی از آپ قبلی شما عزیزان دل بهبود یابد. ضمنا تبریکات و تشویقات و تکریمات و غیره و ذلک شما موجب امتنان خاطر ماست. به خدا تقصیر برگردن این شرایط جدید است اگر نه این شنگولان تازه به شنگولی رسیده از هیچ تلاشی برای اوردن لبخند بر لبان شما قشر متحرک جامعه دریغ نمی کنیم.البته مطالب گنده و درشت و پیل افکنی در آستین مبارک داریم و صد البته اگر به این مسائل اتفاقیه ی این شنگولستان واقف بودیم حتماْ و جداْ و مطمئناْ یک عدد نشریه ی وزین از آن درمی آوردیم شنگول گونه! به جان هردوتایمان نمی دانیم از چه بگوییم شما بگید از بندهای طلایی ساعتهای تازه شنگولان یا از دمپایی های پلاستیکی ای که رغبت نمی کنی با ان برای قضای حاجت گلاب به روتون دست به آب بری.شاید هم اگر شما جای ما بودید از ان کیف سامسونت های مارک دار که حس بسیار مهندس مدارانه و استادانه و مدیرانه ای به ادم می دهد را می نوشتید ولی فعلا که ما هلاک حمله ور شدن چند صد تایی عده ای از برادران همکلاسی بر روی سیستم رایانه ای مفلوکی که نمی دانیم کدام از خدا بی خبری یاهو مسنجر بر ان نصب نموده می باشیم.
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
به استحضار می رساند امروز به تاریخ دهم مهر ماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و پنج هجری شمسی ( کماکان به استحضار می رساند که اون روزش ششم مهر ماه بود و پنجشنبه بود و پنجشنبه سایت دانشگاه بسته بود و ما سعادت شنگولستان ساختن نداشتیم، منتظر ماندیم تا ششم بشود دهم .) اینجانبان غوغا و بلوا که افتخار داده ، ورودی جدید شنگولستان - این مکان مقدس ( از اون لحاظ )- می باشیم ، همچنان بر وسعت افتخارمان افزوده ، بر آن شدیم جسورانه ، سنت شکنی عظیمی از خود به مرحله ی اجرا در آوریم ، بر خلاف معمول فاز غم و اشک و آه و ماتم را به دست باد های فراموشی سپرده ، فاز شادی را دوباره ( ضمن ارادت به دوستان عزیز شاد فاز ... چند باره ) احیا کنیم باشد که مشت محکمی اصابت کند بر دهان امریکای جهانخوار و اسرائیل غاصب که نقش پای ثابت را در اندوهگین کردن این قشر آینده ساز مملکت بر عهده دارند .حالا سلام !و چرا شنگولستان ؟ !!!ادامه مطلب |
||